| تعداد نشریات | 54 |
| تعداد شمارهها | 2,671 |
| تعداد مقالات | 37,724 |
| تعداد مشاهده مقاله | 20,437,523 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 9,571,410 |
بابا آن روز برنگشت | ||
| پوپک | ||
| دوره 01، مجله پوپک ویژه نامه محرم - شماره پیاپی 379، اسفند 1373، صفحه 2-2 | ||
| نوع مقاله: سرمقاله مجله پوپک | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22081/poopak.2021.70648 | ||
| تاریخ دریافت: 26 مرداد 1400، تاریخ پذیرش: 26 مرداد 1400 | ||
| چکیده | ||
| ویژه نامه محرم /شعر/بابا آن روز برنگشت | ||
| اصل مقاله | ||
|
سرمقاله بابا آن روز برنگشت چند دقیقه ای می شد که «ذوالجناح، بابای مهربان رقیه را به میدان جنگ برده بود؛ اما حالا رقیه با خود فکر می کرد: «چرا ذوالجناح دیر کرده است؟ او باید به زودی برمی گشت. نکند بابا...؟ رقیه و بچه ها بی تاب و بی قرار به میدان پر از غبار جنگ خیره بودند. جای عموعباس داداش علی اکبر، داداش علی اصغر پسر عمو قاسم و دیگر مردان شجاع کربلا خالی بود. از صبح امروز عاشورا تا بعد از ظهر همه ی آنها بعد از جنگ با کوفیان ستمگر شهید شده بودند. حالا فقط امام حسین بابای مهربان رقیه زنده بود؛ همان اسب سوار مهربانی که سوار بر اسب خود ذوالجناح، به میدان جنگ رفته بود. دشمنان می خواستند با کشتن امام حسین(علیه السلام) و یارانش، دین اسلام را از بین ببرند. ذوالجناح برگشت؛ اما تنها و بی سوار. بابای رقیه شهید شده بود. پیکر پر از زخم و بی سر او در میدان جنگ، روی زمین بود. رقیه ایستاد و خیره خیره به اسب نگاه کرد. بچه ها دور ذوالجناح جمع شدند و با گریه از او سراغ بابا را گرفتند. ناگهان بغض رقیه ترکید و صدای گریه اش بلند شد. بابا کاش من را هم با خودت به آسمان می بردی..... | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 114 |
||