| تعداد نشریات | 54 |
| تعداد شمارهها | 2,666 |
| تعداد مقالات | 37,654 |
| تعداد مشاهده مقاله | 19,928,010 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 9,320,827 |
ماجراهای نبات کوچولو | ||
| پوپک | ||
| دوره 30، مجله پوپک فروردین مسلسل۳۴۵سال۱۴۰۲ - شماره پیاپی 345، فروردین 1402، صفحه 4-5 | ||
| نوع مقاله: خنده منده مجله پوپک | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22081/poopak.2023.73940 | ||
| تاریخ دریافت: 10 اردیبهشت 1402، تاریخ پذیرش: 10 اردیبهشت 1402 | ||
| اصل مقاله | ||
|
سید ناصر هاشمی تصویرگر: مهری لشکری ماجراهای نبات کوچولو خنده منده بابا به نبات کوچولو یک قلاب ماهی گیری عیدی داد. نبات همان لحظه قلاب را انداخت داخل تنگ ماهی مامان آمد داخل اتاق و نبات کوچولو را دید و داد زد: دوای دختر جان چه کار میکنی؟ داخل منزل داری ماهی گیری میکنی؟ نبات کوچولو ترسید و جواب داد: ته مامان دارم به کرم سر قلاب شنا یاد میدهم.» یک بابا برای عید کلی آجیل خریده بود. مامان در پاکت پسته ها را باز کرد و با تعجب گفت: «آقا چرا پسته ی شور نگرفتی؟ بابا گفت: اتفاقاً فقط پسته ی شور گرفتم شاید توی آجیل فروشی جابه جا شده ناگهان نبات کوچولو گفت: نخیر بابا جابه جا نشده من توی ماشین نمکهای پسته های شور را لیس زدم روز دهم عید برای منزل نبات کوچولو مهمان آمد. بعد از کمی صحبت مهمان از نبات کوچولو پرسید: «خب دخترم توی عید چه کارا کردید؟ نبات کوچولو کمی فکر کرد و گفت: توی عید من و بابا بیشتر توی کار فرش و تلویزیون بودیم مهمان گفت: «آفرین یعنی توی کار تجارت بودید؟ نبات کوچولو جواب داد: «نخیر، یعنی می خوابیدیم روی فرش و تلویزیون نگاه می کردیم نبات کوچولو از مدرسه آمد دید مامان مشغول خانه تکانی است. برای این که مادرش شاد شود گفت: «مامان من که لطیفه بلد نیستم شما یک لطیفه بگو با هم بخندیم تا شما هم کم تر خسته شوی. مامان گفت: «دخترجان کم حرف بزن فقط بیا کمی کمک کن نبات کوچولو با صدای بلند خندید و گفت: «آفرین مامان چه لطیفه ی قشنگی گفتی نبات کوچولو همراه بابا رفته بودند. تا برای عید ماهی قرمز بخرند. وقتی به مغازه رسیدند، نبات کوچولو ماهی ها را نگاه کرد و ناگهان داد زد: بابا من فهمیدم چرا ماهی ها نمی توانند صحبت کنند؟ بابا با تعجب گفت: «آفرین دختر با هوشم بگو ببینم چرا؟ نبات کوچولو جواب داد: «چون دهان شان پر از آب است.» | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 44 |
||