| تعداد نشریات | 54 |
| تعداد شمارهها | 2,671 |
| تعداد مقالات | 37,724 |
| تعداد مشاهده مقاله | 20,440,257 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 9,576,667 |
با قرآن آشنا شویم صفحه2-(شماره55) | ||
| پوپک | ||
| دوره 0، مجله پوپک ویژه نامه قرآنی - شماره پیاپی 1، فروردین 1370، صفحه 5-5 | ||
| نوع مقاله: با قرآن آشنا شویم مجله پوپک | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22081/poopak.1994.74904 | ||
| تاریخ دریافت: 27 آبان 1402، تاریخ پذیرش: 27 آبان 1402 | ||
| اصل مقاله | ||
|
هیچ وقت چنین کاری را نکنند این دستور خیلی سخت را داد. پس از این دستور به فرمان خداوند همه جا تاریک شد. سپس موسی (علیه السلام) فرمان داد تا همگی شمشیرهایشان را برداشتند و در تاریکی به جان هم افتادند. حضرت موسی (علیه السلام) و حضرت هارون (علیه السلام) نیز در گوشه ای ایستادند و برای قبول توبه آنها، دعا و گریه می کردند. سرانجام خداوند مهربان توبه آنها را پذیرفت. هوا روشن شد و بنی اسرائیل دست از کشتن همدیگر برداشتند. موسی و هارون دیدند هفتاد هزار نفر کشته شده اند. خداوند به موسی (علیه السلام) وحی کرد و گفت که گناه بنی اسرائیل را بخشیده است. توبه زنده ها را پذیرفته است و کشته شده ها را هم بخشیده است. در بیابان تیه توبه بنی اسرائیل قبول شده بود. موسی (علیه السلام) نیز با لوح های سنگی تورات به میان مردم بازگشته بود. حالا به دستور خداوند همه بار سفر بسته بودند تا به بیت المقدس» بروند و در آنجا ساکن شوند. قافله بزرگ بنی اسرائیل حرکت کردند. چند روز راه رفتند. کم کم از دور، دیوارهای شهر بزرگی پیدا شد. نام آن شهر «اریحا» بود. مردم اریحا ، خیلی بزرگ و قوی بودند. موسی (علیه السلام) به بنی اسرائیل گفت: «باید با اینها جنگ کنیم و شهر آن ها را فتح کنیم. اگر توانستید این شهر را بگیرید، راه رفتن به سوی بیت المقدس به رویتان باز می شود. حضرت موسی (علیه السلام) دوازده نفر از بنی اسرائیل را انتخاب کرد و به آنها دستور داد که یواشکی به شهر بروند، سربازان و همه چیز شهر را خوب ببینند و برگردند. این دوازده نفر به شهر رفتند. شهر برج و باروی بزرگی داشت. مردم شهر، قد خیلی بلند و بازوهای محکم و قوی داشتند. همه آنها ترسیدند و خیلی زود پیش موسی (علیه السلام) برگشتند و همه چیز را تعریف کردند. حضرت موسی (علیه السلام) به آنها دستور داد که به مردم چیزی نگویند؛ اما فقط دو نفر آنها حرف موسی (علیه السلام) را گوش دادند و چیزی نگفتند. بقیه هر چه دیده بودند را برای مردم تعریف کردند. بنی اسرائیل حسابی ترسیده بودند. آنها | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 50 |
||