| تعداد نشریات | 54 |
| تعداد شمارهها | 2,598 |
| تعداد مقالات | 36,984 |
| تعداد مشاهده مقاله | 17,445,615 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 7,918,990 |
دیدگاه ابنسینا درباره جهات در منفصله | ||
| آیین حکمت | ||
| مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از تاریخ 04 بهمن 1404 | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22081/pwq.2026.72957.1250 | ||
| نویسنده | ||
| رحمت الله رضایی* | ||
| موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی | ||
| تاریخ دریافت: 02 مهر 1404، تاریخ بازنگری: 01 بهمن 1404، تاریخ پذیرش: 04 بهمن 1404 | ||
| چکیده | ||
| بنابر مبنای فارابی میتوان منفصله را به عنادیه و اتفاقیه یا ضروری و ممکن، تقسیم کرد و درنتیجه، هریک از آنها را جهت برای منفصله در نظر گرفت؛ زیرا انفصال دو گونه است: انفصال عام و خاص. انفصال مقوم منفصله است که آن را از متصله متمایز میکند. اما انفصال خاص، کیفیت آن انفصال عام را مشخص میکند و موجب تقسیم منفصله به گونههایی مانند عنادیه و اتفافیه میشود، همانگونه که در متصله نیز اینگونه است. اتصال عام مقوم متصله است و آن را در برابر منفصله قرار میدهد. اما این اتصال، دارای کیفیتهایی است که جهات آن به شمار میروند. بنابراین، میتوان انفصال خاص را جهت در منفصله در نظر گرفت. پس از آن، شماری از منطقدانان جهات را به منفصله نیز تعمیم دادهاند و برخی هم هیچ توجهی به این بحث نکردهاند. اما ابنسینا تنها جهات در متصله را میپذیرد و جهات در منفصله را غیرقابل دفاع میخواند. باتوجه به اهمیت بیبدیل جهات در قضایا، اعم از حملی و شرطی، عدم اعتنای ابنسینا به جهات در منفصله، موجب طرح پرسشهایی میشود. مهمترین پرسش این است که او چرا نمیتواند منفصله را نیز مانند سایر اقسام قضایا به موجهه و مطلقه تقسیم کند و مشابه جهاتی را که برای متصله بیان کرده است، برای منفصله نیز بیان کند. بنابراین، قضایای منفصله، همانگونه که دارای سور هستند، چرا نتوانند پذیرای جهات باشند؟ به بیانی دیگر، پرسش نخست این است که از نظر ابنسینا چرا نمیتوان «عناد» و «اتفاق» را جهات شرطیه منفصله دانست. پرسش دوم این است که چرا نمیتوان «ضرورت» و «دوام» و «امکان» را جهات منفصله به شمار آورد؟ محقق طوسی با پذیرش اینکه منفصله بدون جهات هستند، به این پرسش پاسخی میدهد که ناظر به عدم تعین جایگاه طبیعی و قطعی برای مقدم و تالی منفصله باشد. به نظر ایشان، چون اجزای متصله جایگاه طبیعی دارند، میتوان جهاتی را برای آنها در نظر گرفت، اما اجزای منفصله چون جایگاه طبیعی دارند و قابل تغییر هستند، نمیتوان جهاتی را برای آن در نظر گفت. مشکل این استدلال خواجه طوسی این است که جهات در قضایا، جهات اجزای شرطیه منفصله یعنی مقدم و تالی نیست، بلکه جهات، جهات خود قضیه است و کیفیت انفصال را مشخص میکند. در متصله و حمله نیز اینگونه است. بنابراین، به نظر میچنین راه حلی نمیتواند پاسخ مطرح شده باشد. این نوشته درصدد است با بررسی سخنان و دیدگاه فارابی و ابن سینا، به این پرسش پاسخ دیگر دهد. به نظر نویسنده، پاسخ واقعی این پرسش، به توجه به دو مسأله بستگی دارد. مسأله نخست، نگاه ابنسینا به چیستی منفصله و اختلاف مبانی او با فارابی است و مسأله دوم، دیدگاه اختصاصی ابنسینا درباره نسبت میان ضرورت و دوام است. از نظر ابنسینا، انفصال اصولا میان دو یا چند امر یا وجود دارد یا وجود ندارد. براین اساس، میتوان گفت که آنچه منفصله خوانده میشود یا دارای عناد است یا نیست و اگر برخوردار از عناد نباشد، اصلا منفصله نیست و اگر برخوردار از عناد باشد، عناد مقوم منفصله است و مقوم انفصال نمیتواند بیانگر کیفیت انفصال باشد، درحالی که جهات در قضیه شرطیه همواره بیانگر کیفیت اتصال در متصله و انفصال در منفصله است، همانگونه که در حملیه بیانگر نسبت میان موضوع و محمول است. بنابراین، عناد و اتفاق نمیتوانند جهات منفصله باشند. از سوی دیگر، او در باب ضرورت و دوام نیز به تلازم و یگانگی آنها باور دارد. ازاینرو، اگر یک قضیه دایمی باشد حتما ضروری هم است، همانگونه که اگر ضروری باشد حتما دایمی است. حال، باتوجه به اینکه دوام در منفصله، سور قضیه است و باتوجه به تلازم دوام و ضرورت، هیچ یک از آنها نیز نمیتواند جهت منفصله قرار گیرد. در نتیجه، اگر «اتفاق»، برابر با «امکان» باشد و اتفاق نتواند جهت در منفصله باشد، امکان هم نمیتواند جهت منفصله باشد. بنابراین، هیچ یک از جهات چهارگانه مشهور نمیتواند جهات منفصله باشند. درنتیجه، منفصله نمیتواند پذیرای هیچ یک از جهات باشد. به بیانی دیگر، باتوجه به تفسیر ابنسینا از عناد، منفصله اصولا شأنیت پذیرش جهات را ندارد. بنابراین، نمیتوان هیچ یک از عناد، اتفاق، ضرورت و دوام را بیانگر گونههایی از کیفیت انفصال به شمار آورد. بدین ترتیب، باتوجه به دیدگاه ابنسینا نمیتوان منفصله را به موجهه و مطلقه تقسیم کرد، همانگونه که نمیتوان به دائمه و ضروریه تقسیم کرد. اما اقسامی که امروزه برای منفصله موجهه بیان میشود عموما دیدگاه متأخران و مبتنی بر دیدگاه و مبانی فارابی است. | ||
| کلیدواژهها | ||
| منفصله؛ عنادیه؛ اتفاقیه؛ دائمهT ضروریه؛ ممکنه؛ جهات منفصله؛ ابنسینا | ||
| عنوان مقاله [English] | ||
| Examining Avicenna's view on modals (jehat) in disjunctive propositions | ||
| نویسندگان [English] | ||
| rahmatollah rezaie | ||
| Imam Khomeiny s | ||
| چکیده [English] | ||
| چکیده Ibne Sinna rejected modals (jehat) in disjunctive propositions but he did not explan why its so. Now, the question is his reasons for this. Nasir al-din al-Tusi answered that the place of Subject and Predicate in disjunctive propositions is not normal. It seams thst if we consider Ibne Sinna s point of view on implication, chane (ittifaq), Necessity and Durability (dawam). It is important to know the difference between al-Farabi and Ibne Sinna on the conflict conditional proposition (inadeyyeh). He Unlike Farabi, did not Divide the conflict conditional proposition in to complet conflicte and incomplete confict but he says that the proposition ither it has or it doesn't conflict.So the conflict Consistes the conditional proposition and therefore it is not the quality of this proposition, while conflict in conditional propositions is not the Consistency component. Key words: conflict, Necessity, Possiblity and modalities. بنابر مبنای فارابی میتوان منفصله را به عنادیه و اتفاقیه یا ضروری و ممکن، تقسیم کرد و درنتیجه، هریک از آنها را جهت برای منفصله در نظر گرفت؛ زیرا انفصال دو گونه است: انفصال عام و خاص. انفصال مقوم منفصله است که آن را از متصله متمایز میکند. اما انفصال خاص، کیفیت آن انفصال عام را مشخص میکند و موجب تقسیم منفصله به گونههایی مانند عنادیه و اتفافیه میشود، همانگونه که در متصله نیز اینگونه است. اتصال عام مقوم متصله است و آن را در برابر منفصله قرار میدهد. اما این اتصال، دارای کیفیتهایی است که جهات آن به شمار میروند. بنابراین، میتوان انفصال خاص را جهت در منفصله در نظر گرفت. پس از آن، شماری از منطقدانان جهات را به منفصله نیز تعمیم دادهاند و برخی هم هیچ توجهی به این بحث نکردهاند. اما ابنسینا تنها جهات در متصله را میپذیرد و جهات در منفصله را غیرقابل دفاع میخواند. باتوجه به اهمیت بیبدیل جهات در قضایا، اعم از حملی و شرطی، عدم اعتنای ابنسینا به جهات در منفصله، موجب طرح پرسشهایی میشود. مهمترین پرسش این است که او چرا نمیتواند منفصله را نیز مانند سایر اقسام قضایا به موجهه و مطلقه تقسیم کند و مشابه جهاتی را که برای متصله بیان کرده است، برای منفصله نیز بیان کند. بنابراین، قضایای منفصله، همانگونه که دارای سور هستند، چرا نتوانند پذیرای جهات باشند؟ به بیانی دیگر، پرسش نخست این است که از نظر ابنسینا چرا نمیتوان «عناد» و «اتفاق» را جهات شرطیه منفصله دانست. پرسش دوم این است که چرا نمیتوان «ضرورت» و «دوام» و «امکان» را جهات منفصله به شمار آورد؟ محقق طوسی با پذیرش اینکه منفصله بدون جهات هستند، به این پرسش پاسخی میدهد که ناظر به عدم تعین جایگاه طبیعی و قطعی برای مقدم و تالی منفصله باشد. به نظر ایشان، چون اجزای متصله جایگاه طبیعی دارند، میتوان جهاتی را برای آنها در نظر گرفت، اما اجزای منفصله چون جایگاه طبیعی دارند و قابل تغییر هستند، نمیتوان جهاتی را برای آن در نظر گفت. مشکل این استدلال خواجه طوسی این است که جهات در قضایا، جهات اجزای شرطیه منفصله یعنی مقدم و تالی نیست، بلکه جهات، جهات خود قضیه است و کیفیت انفصال را مشخص میکند. در متصله و حمله نیز اینگونه است. بنابراین، به نظر میچنین راه حلی نمیتواند پاسخ مطرح شده باشد. این نوشته درصدد است با بررسی سخنان و دیدگاه فارابی و ابن سینا، به این پرسش پاسخ دیگر دهد. به نظر نویسنده، پاسخ واقعی این پرسش، به توجه به دو مسأله بستگی دارد. مسأله نخست، نگاه ابنسینا به چیستی منفصله و اختلاف مبانی او با فارابی است و مسأله دوم، دیدگاه اختصاصی ابنسینا درباره نسبت میان ضرورت و دوام است. از نظر ابنسینا، انفصال اصولا میان دو یا چند امر یا وجود دارد یا وجود ندارد. براین اساس، میتوان گفت که آنچه منفصله خوانده میشود یا دارای عناد است یا نیست و اگر برخوردار از عناد نباشد، اصلا منفصله نیست و اگر برخوردار از عناد باشد، عناد مقوم منفصله است و مقوم انفصال نمیتواند بیانگر کیفیت انفصال باشد، درحالی که جهات در قضیه شرطیه همواره بیانگر کیفیت اتصال در متصله و انفصال در منفصله است، همانگونه که در حملیه بیانگر نسبت میان موضوع و محمول است. بنابراین، عناد و اتفاق نمیتوانند جهات منفصله باشند. از سوی دیگر، او در باب ضرورت و دوام نیز به تلازم و یگانگی آنها باور دارد. ازاینرو، اگر یک قضیه دایمی باشد حتما ضروری هم است، همانگونه که اگر ضروری باشد حتما دایمی است. حال، باتوجه به اینکه دوام در منفصله، سور قضیه است و باتوجه به تلازم دوام و ضرورت، هیچ یک از آنها نیز نمیتواند جهت منفصله قرار گیرد. در نتیجه، اگر «اتفاق»، برابر با «امکان» باشد و اتفاق نتواند جهت در منفصله باشد، امکان هم نمیتواند جهت منفصله باشد. بنابراین، هیچ یک از جهات چهارگانه مشهور نمیتواند جهات منفصله باشند. درنتیجه، منفصله نمیتواند پذیرای هیچ یک از جهات باشد. به بیانی دیگر، باتوجه به تفسیر ابنسینا از عناد، منفصله اصولا شأنیت پذیرش جهات را ندارد. بنابراین، نمیتوان هیچ یک از عناد، اتفاق، ضرورت و دوام را بیانگر گونههایی از کیفیت انفصال به شمار آورد. بدین ترتیب، باتوجه به دیدگاه ابنسینا نمیتوان منفصله را به موجهه و مطلقه تقسیم کرد، همانگونه که نمیتوان به دائمه و ضروریه تقسیم کرد. اما اقسامی که امروزه برای منفصله موجهه بیان میشود عموما دیدگاه متأخران و مبتنی بر دیدگاه و مبانی فارابی است. | ||
| کلیدواژهها [English] | ||
| conflict, Necessity, Possiblity, modalities, Ibn Sina | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 72 |
||