| تعداد نشریات | 54 |
| تعداد شمارهها | 2,598 |
| تعداد مقالات | 36,984 |
| تعداد مشاهده مقاله | 17,445,615 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 7,918,990 |
سخن سردبیر | ||
| روش شناسی علوم اسلامی | ||
| سخن سردبیر، دوره 1، شماره 2، اسفند 1404 | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22081/mis.2026.110011 | ||
| تاریخ دریافت: 29 بهمن 1404، تاریخ پذیرش: 29 بهمن 1404 | ||
| چکیده | ||
| «روش»، نه ابزار عَرَضی در انبان دانش و نه خادمی در حاشیهی معرفت، که نَفْس ناطقه و جوهر قیام و قوام آن است؛ فروغی که علم، بیتابش آن، در ایستگاه رکود، سرگردان میمانَد. روش، پاسبان حریم دانایی است؛ حصن حصینی که هرگاه رخنهای در آن افتَد، بنیان معرفت سست میشود و کاخ دانش، تَرَک برمیدارد. روش، قامت استوار علم در برابر پرسشهاست؛ سپیدهایست که امکان شناخت را بر افق ذهن میپراکند و خاک فهم را برای کشت معنا آماده میسازد. از همین نقطه است که «روششناسی» با نقشی اصیل پدیدار میشود؛ بهمثابه سامانه ای که صورت معرفت را بازمیآفریند، سنجههای آن را از نو میپردازد، و افقی میگشاید که عقل تنها در پرتو آن، میتواند به امکان فهم دقیق دست یابد: ۱. روششناسی و تسریع اجماع علمی در جهان علم، همسخنی عالمان در «روش» ریشهدارتر و پایدارتر از توافقهای لرزان آنان در «نتایج» است. وقتی روش، روشن باشد، نقد روشنتر میشود، زبان مشترک پدید میآید، و اجماعی شکل میگیرد که خمیرمایهی نظریههای بزرگ در علم است؛ اجماعی که از شفافیت روش زاده میشود. ۲. روششناسی و پیوستار زندهی میراث علمی علم، با نشاط و همهمهی نسلها زنده است. اما این میراث تنها زمانی جان میگیرد که روش و پرسش های روشی، چراغ فهم آن باشد؛ چگونه باید آثار گذشتگان خوانده شود؟ کجا باید وام گرفت و کجا باید بار افزود؟ چگونه معناهای کهن را در دستگاه اندیشهی امروز ترجمه کنیم؟ فراتر، روش، پلیست که نسلها را به یکدیگر پیوند میدهد و «دانش» را از گسست میرهاند. در این میان، هر پژوهنده چشمهساری نهان از معنا با خود دارد، و روش، جویباریست که این چشمهها را به هم پیوند میدهد. ۳. روششناسی و تحقق غایت علم هر دانشی، روحی نهان دارد؛ روحی که از افق برمیخیزد، با غایت معنا میگیرد، و در نسبت خود با حقیقت زنده میماند. علم، اگر از این سهگانهی بنیادین گسسته شود، به انباشتی از معلوماتِ پراکنده بدل میگردد؛ جزیرههایی در دریای بیارتباطی. اینجاست که روششناسی پا به میان میگذارد؛ تا علم را از آشفتگی برهاند و آن را در مدار فلسفهی درونیاش بنشاند؛ تا رشتههای پراکنده را در شبکهای معنادار گره زند و روح علم را از قوه به فعل درآورد. علمِ بیروش، چراغیست در باد؛ روشنایی دارد، اما قرار ندارد. اما آنگاه که روش، جان علم را سامان دهد، علم نه به تصادف، بلکه به خودآگاهی، نه سرگردان، بلکه به قصد و جهت، و نه کند و پریشان، بلکه شتابان و استوار بهسوی غایت خویش حرکت میکند. در چنین شأنی است که علم، از سطح تحقیق فراتر میرود و به صورت «فهم» درمیآید؛ فهمی که با حقیقت، نسبت برقرار میکند و در سایهی آن، افقهای تازهای بر ذهن آدمی میگشاید. ۴. روششناسی و بازشناسی مکتبهای علمی مکتبها، صرفاً مجموعهای از آراء نیستند؛ افقاند—طرزی از دیدن، سبکی از معنایابی، و نحوی از حضور در برابر جهان. هر مکتب، دستگاهیست از پیشفرضها، داوریها، و نسبتهای نادیدهای که بر اندیشه سایه میافکند. در این میان، روششناسی همان نورِ کاشف است؛ روشنکنندهی خطوط پنهان، آشکارکنندهی وجه تمایزها، و نمایانگر ریشههایی که هر مکتب را برپا میدارد. در پرتو روش است که میتوان مکتبهای علمی را بازشناسی کرد، بازسازی نمود، یا حتی مکتبهایی نو آفرید. این، هنرِ معماری نهان نظریههاست؛ هنری که نه در هیاهوی گزارهها، بلکه در ژرفای پیوندها و نظم پنهان ساختارها شکل میگیرد، و بیروششناسی، امکان ظهور نمییابد. روششناسی و آسانشدن آموزش علم آموزش علم، اگر بر روش استوار نباشد، به انباشتی از اطلاعات فروکاسته میشود؛ انبوهی از دانستنیها بیآنکه در ذهن، نظم و در جان، فهم پدید آید. اما هنگامی که روش به ستون فقراتِ یادگیری بدل شود، فراگیری علم چهرهای دیگر مییابد: آموزنده نهفقط «میداند»، بلکه «میفهمد» چگونه دانستن ممکن میشود؛ در مییابد که علم از مسیرِ چه سازوکاری زاده میشود و در پرتو کدام پیوندها و تمایزها رشد میکند. روش، زبانِ مشترک معلم و شاگرد است؛ رمز رهایی از تلقی سطحی و راهی که ذهنها را از وابستگی به استقلال میرساند. به یُمن روش است که آموزش، از انتقال معلومات به تولّد فهم، و از حفظ صِرف به پرورش بینش فرو نمیغلتد، بلکه تعالی مییابد. سخن آخر علم، در گفتوگو زاده میشود؛ در حریم آرام معرفت، آنگاه که خرد در گوشِ خرد زمزمه میکند. آنجا که سخن نه برای برتریجویی، که از سرِ فروتنی در برابر عظمتِ حقیقت بر زبان میآید. هر دانشمند، ستارهای است در سپهر خویش؛ اما هنگامی که این سپهرها به هم نزدیک میشوند، و روزنههای اندیشه بر یکدیگر گشوده میگردد، آغاز توسعهی علم است. این همگرایی و این گشودگی، همان گفتوگوی علمی است؛ و روششناسی—بهمثابه ناموسِ نگهبانِ علم— پاسدار همین گفتوگوست: تا حقیقت، در پرتو زاویهگشاییها و استدلالورزیهای گوناگون، بر جادهای روشن پدیدار شود. اما در علوم اسلامی و میدان اجتهاد دینی، روششناسی شأنی والاتر و ضرورتی مضاعف مییابد؛ زیرا حقیقتی که این علوم در پی آناند، در ورای ظاهر الفاظ و پشت پردههای معنا نهفته است؛ حقیقتی که با ظنّ سطحی و برداشت شتابزده رخ نمینماید، و کشف خویش را تنها به دل و ذهنی میسپارد که از فرآیندی دقیق، منقّح و مهذّب گذشته باشد. در اجتهاد فقهی، روش همان راهی است که فقیه را از سطحِ نص به ژرفای روحِ شریعت، از ظاهرِ حکم به بطن حکمت، و از دانستن حکم به فهمیدن غایت میرساند. از اینرو، هر لغزشِ روش، نهتنها فهمی را تباه میسازد، بلکه گاه سرنوشت احکام و جامعه را نیز به کژراهه میکشاند؛ و هر پاسداری از روش، چراغی است که فقیه را در مسیر کشفِ همان حقیقتِ نورانی راه میبرد. بر این بنیان، ضرورت آن است که نقشهای روشن و سامانیافته از مراتب و سطوح روش پیش نهیم؛ نقشهای که بتواند جایگاه هر بحثِ روششناختی را در سلسلهمراتب معرفت—از مبانی تا میدان—بهدرستی تعیین کند و بهدقت تبیین سازد. بدین سبب، ششلایه زیر پیشنهاد می گردد: 1.الگوی بنیادین روشی جایی که پرسشهای فرانظری مأوا میگیرد؛ لایهای که در آن نه تکنیک، بلکه فلسفۀ روش در نسبت با حقیقت و واقعیت بازاندیشی میشود. اینجا، روش از سطح ابزار فراتر رفته و به «افقِ وجودی فهم» بدل میگردد. 2.راهبرد کلان روشی ساحتی که در آن نگرشهای گسترده و افقهای کلان مواجهه با نصوص، مسائل و پدیدهها شکل میگیرد. این لایه، روح روش است؛ همان جایی که ضمیر پژوهشگر جهت میگیرد. 3.نظامهای روشی عرصۀ مکاتب و منظومههاست؛جایی که روشهای پراکنده در قالب ساختارهایی منسجم، خوانده و بازشناسی میشوند. در این سطح، هر مکتب فکری همچون معماری معرفتی عرضه میگردد. 4.مکاتب شخصیتی مجالی است فراخ برای بازخوانی و استنطاق ممشا و اسلوبهای روشی استوانههای اندیشه؛ خلوتگاهی برای درنگ در هندسه ذهنی معماران معرفت. در این ساحت است که پرده از رازی بزرگ برداشته میشود: ادراک عمیق این حقیقت که چگونه این مشارب و مسالک فردی، در تار و پود علم تنیده شده، به پیکره دانش قوام و جهت بخشیدهاند و بر صیرورت تکاملی آن، مهری ماندگار زدهاند. غایت این کنکاش، تنها تماشای موزهای از اندیشهها نیست؛ بلکه تلاشی است تا الگوهای اصیل روشی، از پستوی تاریخ بیرون کشیده شده و بسان سرمشقهایی حیاتی و چراغهایی فروزان، در دسترس رهپویان طریق دانایی قرار گیرند. 5.روشهای تخصصی وادی ظرافتها و دقایق است؛ جایی که تکنیکها، ابزارها و روشهای جزئی در جایگاه واقعی خود تحلیل میشوند؛ نه جدا افتاده، که در بستر معرفتیشان. 6.کاربردیسازی روش آخرین لایه، جایی است که روش، از انتزاع فرود میآید و در میدان فهم، تفسیر، اجتماع یا پژوهش میدانی به حیات عینی درمیآید؛ همان لحظه که اندیشه، جامۀ عمل میپوشد. مقالات این شماره، هر یک نمونهای زنده از این ساختارند: در لایۀ الگوی بنیادین، مقالهٔ «تکامل روششناختی در همگرایی بین صناعت فقهی و واقعیت حکم شرعی»، دیوار میان نظریه و اجتماع را فرومیریزد و نشان میدهد که چگونه فهم فقهی در تنفس با واقعیت تکامل مییابد. در لایۀ راهبرد کلان، «روششناسی فهم نصوص در روش اجتهادی معاصر»، افقی تازه در مواجهه با متون وحیانی میگشاید؛ افقی که نص را در گسترهای میان اطلاق الهی و شرایط انسانی مینشاند. در لایۀ نظامهای روشی، «روششناسی کلامی مدرسۀ کوفه»، یک مکتب اسلامی را نه مجموعۀ آرای پراکنده، بلکه به منزله نظامی معرفتی با بنیادهای روشمند برمیسازد. در منظومه مکاتب شخصیتی، «مکتب اجتهادی سید مرتضی» ارائه می شود؛ که گواهی است آشکار بر این حقیقت که آن فقیه سترگ، طرحی نو درانداخت و شالودهای چنان استوار پیریزی کرد که بر بستر آن، پیکرهای یکپارچه و نظامی منسجم ـ از اوج قله کلام تا دامنه فقه ـ بر مدار چارچوبی معین شکل میگیرد؛ ساختاری که در عین صلابت، جوهره پویایی، انعطاف و توان پاسخگویی به مقتضیات زمان را در خود متجلی میسازد. در لایۀ روشهای تخصصی، بررسی «بهکارگیری حساب احتمالات در حجیت مراسیل ابنأبیعمیر نزد شهید صدر»، دقتی تحلیلی را با عمق فقهی درهم میتند و حدود و ثغور یک ابزار ریاضی–فقهی را مینمایاند. در لایۀ کاربردیسازی روش، «تبارشناسی مفهوم سیر در ارض در تفاسیر قرآن» نشان میدهد که چگونه یک مفهوم قرآنی میتواند از حصار عبرت تاریخی بیرون آمده و به ابزاری فعال در علوم اجتماعی بدل شود. این شش لایه، هر یک پنجرهای است به سوی جهان روش؛ اما هنگامی که گرد هم میآیند، نما و نقشهای راهبردی پدید میآورند، نقشهای که روش را نه بار سنگین بر دوش دانش، بلکه نیروی محرّک و جهتدهندهی آن میسازد. روشی که هم اندیشه را انتظام میبخشد، هم پژوهش را جهت میدهد، و هم کشف را ممکن میسازد. از اینرو، اهالی خرد و قلم را فروتنانه فرا میخوانیم که با نگارش مقالات، نقدها و تأملات خود، این ساختار را غنیتر سازند و گسترهی آن را وسعت بخشند. چه، آنگونه که پیشتر گفتیم: روش قلب تپندۀ حرکت علمی است؛ و بیریتم آن، نه دانشی میماند و نه جامعه بهرهای از آن خواهد برد. احمد مبــــلـغی سردبیر | ||
| عنوان مقاله [English] | ||
| ل | ||
| چکیده [English] | ||
| ل | ||
| کلیدواژهها [English] | ||
| ل | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 8 |
||