| تعداد نشریات | 54 |
| تعداد شمارهها | 2,665 |
| تعداد مقالات | 37,644 |
| تعداد مشاهده مقاله | 19,897,267 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 9,294,633 |
ماهیت محیط بینالمللی در فقه سیاسی اسلام و دلالتهای آن برای روابط با جهان اسلام و غیراسلام | ||
| علوم سیاسی | ||
| دوره 29، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 76-53 اصل مقاله (1.99 M) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22081/psq.2026.74564.3111 | ||
| نویسنده | ||
| سید عبدالقیوم سجادی* | ||
| استاد، گروه روابط بینالملل، دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه خاتمالنبیین(ع)، افغانستان. | ||
| تاریخ دریافت: 08 اردیبهشت 1405، تاریخ بازنگری: 17 خرداد 1405، تاریخ پذیرش: 12 شهریور 1405 | ||
| چکیده | ||
| پژوهش حاضر در پی تبیین ماهیت محیط بینالمللی از منظر فقه سیاسی اسلام و بازسازی منطق حاکم بر روابط میان واحدهای سیاسی در چارچوب اندیشۀ اسلامی است. مسئله اصلی مقاله آن است که آیا فقه سیاسی اسلام، محیط بینالمللی را ذاتاً عرصهای تعارضی و مبتنی بر منازعه برای بقا میفهمد، یا آن را ساحتی صلحمحور و مبتنی بر امکان تفاهم و همکاری تلقی میکند. اهمیت این مسئله از آنروست که بخش مهمی از نظریههای رایج در روابط بینالملل، عموماً یا بر الگوی ستیز و رقابت استوارند و یا بر الگوی صلح و همکاری تأکید میورزند؛ حال آنکه به نظر میرسد منطق فقه سیاسی اسلام را نمیتوان به صورت کامل در قالب هیچیک از این دوگانههای تقلیلگرایانه فروکاست. از این منظر مقاله میکوشد با استنطاق از مبانی و دلالتهای فقه سیاسی، تصویری دقیقتر، چندلایهتر و هنجاریتر از محیط بینالمللی در اندیشۀ اسلامی ارائه دهد. روش پژوهش در این مقاله، استنطاقی است؛ به این معنا که نویسنده با رجوع به مبانی مفهومی و هنجاری فقه سیاسی اسلام و با استخراج دلالتهای نظری آنها، در پی کشف نحوۀ صورتبندی محیط بینالمللی در منطق اسلامی برآمده است. این روش، بر خلاف رویکردهای صرفاً توصیفی، میکوشد از دل منابع و مبانی، الگوی نظری مستتر را بازسازی کند و نشان دهد که فقه سیاسی اسلام چه فهمی از نسبت خود با دیگر واحدهای سیاسی و جوامع انسانی دارد؛ بر این اساس یافتۀ اصلی پژوهش آن است که محیط بینالمللی از منظر فقه سیاسی اسلام، نه ماهیتی تکساحتی و یکبعدی، بلکه ماهیتی سهگانه دارد و باید آن را در سه سطح یا سه گونه نسبتمندی متفاوت فهم کرد: همپاری، همزیستی و تعارف. در سطح نخست، یعنی در نسبت با کشورهای اسلامی، محیط بینالمللی بر محور مفهوم بنیادین امت اسلامی فهم میشود. در این سطح، رابطۀ میان جوامع و دولتهای اسلامی، رابطهای صرفاً حقوقی یا ابزاری نیست، بلکه بر نوعی پیوستگی هویتی، دینی و تمدنی استوار است که آن را میتوان با عنوان همپاری یا همبستگی دوستانه و درونامتمحور توصیف کرد. این نوع از رابطه، بیانگر آن است که در منطق فقه سیاسی اسلام، جهان اسلام واجد نوعی وحدت هنجاری و پیوند ارزشی است که باید در روابط متقابل میان مسلمانان بازتاب یابد. در سطح دوم، یعنی در نسبت با کشورهای غیراسلامی، مقاله نشان میدهد که مبنای تعامل نه نفی مطلق و نه ستیز دایمی، بلکه عدالت اجتماعی است. بر پایۀ این شالوده، محیط بینالمللی واجد امکان همزیستی با دیگران است؛ همزیستیای که بر اساس رعایت عدالت، تنظیم روابط و پذیرش امکان تعامل مسالمتآمیز با غیرمسلمانان معنا میشود. این نتیجه حاکی از آن است که فقه سیاسی اسلام، بر خلاف برخی قرائتهای تقلیلگرا، رابطه با غیرمسلمانان را به طور ذاتی بر جنگ و تخاصم مبتنی نمیبیند، بلکه ظرفیتهای مهمی برای نظم عادلانه و تعامل پایدار در آن شناسایی میکند. در سطح سوم، مقاله از مفهوم تعارف سخن میگوید که افقی فراتر از همزیستی صرف را میگشاید. تعارف در اینجا ناظر به نوعی رابطه مبتنی بر شناخت متقابل، امکان گفتگو، ادراک دیگری و شکلگیری مناسبات انسانی و اجتماعی در سطحی گستردهتر است؛ بدینترتیب الگوی سهگانه مقاله نشان میدهد که فقه سیاسی اسلام، محیط بینالمللی را عرصهای پیچیده و چندوجهی میداند که در آن، نوع رابطه با دیگران بسته به نسبت هویتی، مبنای هنجاری و سطح تعامل، متفاوت و متکثر است. درمجموع نتیجهگیری مقاله آن است که محیط بینالمللی در فقه سیاسی اسلام، نه صرفاً میدان نزاع و نه صرفاً سپهر صلح، بلکه نظمی چندلایه و هنجارمند است که بر دو پایۀ اساسی امت اسلامی و عدالت اجتماعی استوار میشود و در قالب سهگانۀ همپاری، همزیستی و تعارف قابل تبیین است. این الگو میتواند سهمی مهم در بازاندیشی نظریۀ روابط بینالملل از منظر اسلامی داشته باشد و افق تازهای برای فهم مناسبات جهانی در چارچوب فقه سیاسی بگشاید. | ||
| کلیدواژهها | ||
| فقه سیاسی؛ محیط بینالمللی؛ امت اسلامی؛ عدالت اجتماعی؛ همپاری؛ همزیستی؛ تعارف؛ روابط بینالملل اسلامی | ||
| عنوان مقاله [English] | ||
| The Nature of the International Environment in Islamic Political Jurisprudence and Its Implications for Relations with the Islamic and Non-Islamic World | ||
| نویسندگان [English] | ||
| Abdulqaium Sajjadi | ||
| Professor, Department of International Relations, Faculty of Law and Political Science, Khatam al-Nabiyyin University, Afghanistan | ||
| چکیده [English] | ||
| The present study seeks to explain the nature of the international environment from the perspective of Islamic political jurisprudence and to reconstruct the logic governing relations among political units within the framework of Islamic thought. The central question of the article is whether Islamic political jurisprudence understands the international environment as inherently conflictual and characterized by a struggle for survival, or whether it conceives of it as a peace-oriented sphere grounded in the possibility of mutual understanding and cooperation. The significance of this question lies in the fact that a substantial body of prevailing theories in international relations generally rests either on a model of conflict and competition or on a model emphasizing peace and cooperation. Yet, it appears that the logic of Islamic political jurisprudence cannot be fully reduced to either of these two alternatives. From this perspective, the article seeks, through an examination of the foundations and implications of Islamic political jurisprudence, to offer a more precise, multilayered, and normative account of the international environment in Islamic thought. The research method employed in this article is an inferential-exegetical approach, by which the author, through reference to the conceptual and normative foundations of Islamic political jurisprudence and the extraction of their theoretical implications, seeks to uncover how the international environment is formulated within the Islamic framework. Unlike purely descriptive approaches, this method attempts to reconstruct the underlying theoretical model from the relevant sources and foundations and to demonstrate how Islamic political jurisprudence understands its relationship with other political units and human communities. Accordingly, the principal finding of the study is that, from the perspective of Islamic political jurisprudence, the international environment does not possess a unidimensional character; rather, it has a threefold character and should be understood at three levels, or in terms of three distinct forms of relationality: co-partisanship, coexistence, and mutual acquaintance. At the first level, namely, in relation to Islamic countries, the international environment is understood through the foundational concept of the Islamic ummah. At this level, the relationship among Islamic societies and states is not merely legal or instrumental; rather, it is grounded in a form of religious, civilizational, and identity-based interconnectedness that may be described as co-partnering, or as friendly, intra-ummah solidarity. This type of relationship indicates that, within the logic of Islamic political jurisprudence, the Islamic world possesses a form of normative unity and value-based interconnectedness that should be reflected in reciprocal relations among Muslims. At the second level, namely, in relation to non-Islamic countries, the article demonstrates that the basis of interaction is neither absolute rejection nor perpetual conflict, but social justice. On this foundation, the international environment carries the possibility of coexistence with others—a form of coexistence understood in terms of upholding justice, regulating relations, and recognizing the possibility of peaceful interaction with non-Muslims. This finding indicates that, contrary to some reductionist interpretations, Islamic political jurisprudence does not view relations with non-Muslims as inherently grounded in war and hostility; rather, it identifies significant possibilities for a just order and sustained interaction. At the third level, the article introduces the concept of mutual acquaintance, which opens up a horizon extending beyond mere coexistence. Here, mutual acquaintance refers to a form of relationship grounded in mutual recognition, the possibility of dialogue, understanding the other, and the development of human and social relations on a broader scale. Thus, the article’s tripartite model demonstrates that Islamic political jurisprudence regards the international environment as a complex and multifaceted sphere in which the nature of relations with others varies according to the parties’ identity-based relationship, normative foundations, and level of interaction. Overall, the article concludes that, in Islamic political jurisprudence, the international environment is neither merely a field of conflict nor simply a sphere of peace; rather, it constitutes a multilayered and norm-governed order grounded in two fundamental principles—the Islamic ummah and social justice—and explicable through the tripartite framework of co-partnership, coexistence, and mutual acquaintance. This model can make an important contribution to rethinking international relations theory from an Islamic perspective and open up a new horizon for understanding global relations within the framework of political jurisprudence. | ||
| کلیدواژهها [English] | ||
| Islamic political jurisprudence, international environment, Islamic ummah, social justice, co-partnership, coexistence, mutual acquaintance, Islamic international relations | ||
| مراجع | ||
|
قرآن کریم.
ابو زهره، م (1415ق). العلاقات الدولیه فی الاسلام. قاهره: دار الفکر العربی.
ازهری، م. (1421ق). تهذیب اللغه. (ج.4). بیروت: دار احیاء التراث العربی.
جعفری یزدی، م.ت. (1372). شرح نهجالبلاغه. (ج.2). تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
جکسون، ر.؛ سورنسون، گ. (1394). درآمدی بر روابط بینالملل. ترجمه م. ذاکریان و همکاران. تهران: بنیاد حقوقی میزان.
جوادی آملی، ع. (1388 الف). اسلام و روابط بینالملل. قم: انتشارات اسراء.
جوادی آملی، ع. (1388 ب). تسنیم؛ تفسیر قرآن کریم. (چاپ ششم). قم: انتشارات اسراء.
جوادی آملی، ع. (1389). انتظار بشر از دین. (چاپ ششم). قم: انتشارات اسراء.
جوهری، ا. (1310). الصحاح. ا. عبدالغفور عطاء (مترجم). (ج. 5). بیروت: دارالعلم للملائین.
خامنهای، س.ع. (01/01/1387). بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم رضوی. قابل دسترس در:
https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3424
خمینی، س.ر. (1378). صحیفه امام. (ج.10، 12، 6، 2). تهران: مؤسسه نشر آثار امام خمینی.
دهقانی فیروزآبادی، س.ج. (1389). مبانی فرانظری نظریۀ اسلامی روابط بینالملل. روابط خارجی، 2(6)، صص. 49-96. راغب اصفهانی، ح. (1412ق). مفردات الفاظ القرآن. سوریه: الدار الشامیه.
زحیلی، و. (1389). آثار جنگ در فقه اسلامی. ع. بینش (مترجم). قم: زمزم هدایت.
سبحانی تبریزی، ج. (1386). مدخل مسائل جدید در علم کلام. (چاپ سوم). قم: انتشارات توحید.
سجادی، س.ع. (1399). دیپلماسی در اسلام. کابل: دانشگاه خاتم النبیین.
سعیدی، ر. (1394). چشمانداز رهایی بشر در نظریۀ اسلامی و نظریۀ انتقادی روابط بینالملل؛ رویکرد تطبیقی. مطالعات انقلاب اسلامی، شماره 40، صص. 27-48.
سیدباقری، س.ک. (1399). آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم. قم: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
شکوری، ا. (1377). فقه سیاسی اسلام. قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
شمسالدین، م.م.؛ آیتاللهزاده شیرازی، م. (۱۳۸۰). جامعه سیاسی اسلامی: مبانی فقهی و تاریخی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
شهید ثانی، ز. (1427ق). الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه. (ج.2). قم: دار التفسیر.
شیخ بهایی، ب.م. (1312). جامع عباسی. بینا.
صادقی، م.ه.؛ میرزایی، م. (1398). دامنۀ تأثیر قاعدۀ احسان. حقوق اسلامی، شماره، 60، صص. 117-143.
صدر، م.ب. (1400). المدرسه القرآنیه؛ التفسیر الموضوعی و التفسیر التجزینی فی القرآن الکریم. بیروت: دار التعارف للمطبوعات.
صدر، م.ب. (1410ق). اقتصادنا. در: المجموعة الکاملة لمؤلفات السید محمدباقر الصدر. (ج.10) بیروت: دار التعارف للمطبوعات.
صفری، ا. (1395) تبیین گسترده و ناکارایی استقلالی قاعدۀ احسان. فقه اهلبیت، شماره 87، صص. 179-205.
ضمیریه، ع. (1386). العلاقات الدولیه فی الاسلام. شارجه: جامعة الشارقه.
طباطبایی، س.م.ح. (1370). المیزان. (ج.2؛ چاپ پنجم). ترجمه م.ت. مصباح. قم: بنیاد علمی علامه طباطبایی.
طباطبایی، س.م.ح. (1390) المیزان فی تفسیر القرآن.(ج5). بیروت: مؤسسه اعلمی.
طباطبایى، س.م.ح. (1374). ترجمه تفسیر المیزان. (ج.2، 19؛ چاپ پنجم). قم: دفتر انتشارات اسلامى.
طوسی، م. (1387). المبسوط فی فقه الامامیه. (ج. 3، 8). تهران: مکتبة المرتضویه.
علیدوست، ا. (1387). قرآن کریم و قاعده احسان. حقوق اسلامی، شماره 17، صص. 7-38.
عمید زنجانی، ع.ع. (1379). فقه سیاسی حقوق معاهدات و دیپلماسی در اسلام. تهران: انتشارات سمت.
فضلالله، م.ح. (1419ق). من وحى القرآن. (ج. 8، 22). بیروت: دار الملاک.
فضلالله، م.ح. (1441ق). أسلوب الدعوة فی القرآن. بیروت: دار الملاک للطباعة والنشر والتوزیع.
قربانی مقدم، م. (1400). قاعدۀ تعاون براساس نگرش فقه حکومتی. حکومت اسلامی، شماره، 99، صص. 47-74.
قطب، س. (1415ق). فی ظلال القرآن. بیروت: دار شروق.
کاویانی، م. (1403). مروری بر روش استنطاقی، به عنوان یک روش پژوهش کیفی و کاربست آن. مطالعات اسلام و روانشناسی، 18(34)، صص.93-115.
کلینی، م. (1407ق). الکافی. (ج.2؛ الطباعة الرابعه). ع.ا. غفاری و م. آخوندی (المصحح). تهران: دار الکتب الاسلامیه.
لیتل، ر.؛ اسمیت، م. (1389). دیدگاهها درباره سیاست جهان. ع.ر. طیب (مترجم). تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
ماوردی، ع. (بیتا). الاحکام السلطانیه. مصر: دارالحدیث.
مراغی، م.ع. (1417ق). العناوین الفقهیه. (ج.2). قم: مؤسسة النشر الاسلامی.
مطهری، م. (1389). عدل الهی. قم: صدرا.
مکارم شیرازی، ن. (1390). پیام قرآن؛ حکومت اسلامی. (ج. 10؛ چاپ ششم). تهران: دار الکتب الاسلامیه.
مکارم شیرازى، ن. (1371). تفسیر نمونه. (ج.4، 2؛ چاپ دهم). تهران: دار الکتب الإسلامیة.
منتظری، ح.ع. (1383). رساله حقوق. تهران: سرایی.
مودودی، ا. (بیتا). الجهاد فی سبیل الله. لاهور: دار العربیة للدعوة الاسلامیة.
موسوی بجنوردی، س.م. (1379). قواعد فقهیه. (ج.1). تهران: مؤسسه عروج.
میلر، د. (1386). فلسفه سیاسی. ب. دارالشفایی (مترجم). تهران: نشر ماهی.
نادیه محمود مصطفی، ع.ا. (1994). العلاقات الدولیه فی الاسلام. بیروت: المعهد العالمی للفکر الاسلامی.
نجفى، م.ح. (1404ق). جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام. (ج. 38؛ چاپ هفتم). بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
هاشمی شاهرودی، س. م. (1423ق). فرهنگ فقه؛ مطابق مذهب اهلبیت. (ج.7). قم: مؤسسه دایرةالمعارف فقه اسلامی.
یزدی، م. (1430ق). دارالاسلام و دار الحرب. قم: بینا. | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 103 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 74 |
||